چرا مردم پای تماشای سریال «پایتخت» مینشینند؟
فرهنگی هنری
بزرگنمايي:
آریا بانو - ایران / بیشک یکی از عوامل مهم موفقیت پایتخت در شخصیتپردازی و خلق کاراکترهای شناسنامهداری است که حالا دیگر به بخشی از حافظه بصری و تلویزیونی مخاطب بدل شده و مردم با تکتک آنها ارتباط سمپاتیک پیدا کردهاند. دوری از تیپسازی و نزدیکی به شخصیت در کنار تنوع و تعدد این شخصیتها که نسبت به آنها سابقه ذهنی وجود دارد در موفقیت این مجموعه خیلی مؤثر است.
روزنامه ایران در مطلبی به تشریح دلیل پر طرفدار بودن سریال پایتخت میان تماشاگرانش پرداخت.
پایتخت هفت را فقط نمیتوان یک سریال تلویزیونی دانست که این سریال، خود تلویزیون را از بحران مخاطب دستکم به شکل موقت نجات داد و بار دیگر پای تماشای تلویزیون کشاند. فارغ از ضعف و قوتها و فراز و نشیبهایی که این سریال داشته و به اعتقاد برخی از مخاطبان و منتقدان با مرگ ناگهانی خشایار الوند، این سریال از دوران طلایی خود فاصله گرفت اما همینکه این سریال به فصل هفتم رسیده و همچنان مخاطبان مشتاق تماشای آن هستند خود نشان از موفقیت این سریال دارد. واقعیت این است که هنوز هیچ سریال تلویزیونی به تعداد فصلهای پایتخت نرسیده و هنوز هیچکدامشان به اندازه پایتخت، کنجکاوی مخاطب را برای تماشا برنمیانگیزد.
بیشک یکی از عوامل مهم موفقیت پایتخت در شخصیتپردازی و خلق کاراکترهای شناسنامهداری است که حالا دیگر به بخشی از حافظه بصری و تلویزیونی مخاطب بدل شده و مردم با تکتک آنها ارتباط سمپاتیک پیدا کردهاند. دوری از تیپسازی و نزدیکی به شخصیت در کنار تنوع و تعدد این شخصیتها که نسبت به آنها سابقه ذهنی وجود دارد در موفقیت این مجموعه خیلی مؤثر است. به دلیل همین شناخت از پیش موجود، مخاطبان مشتاق بودند بدانند کاراکترهای مورد علاقهشان قرار است چه قصهای را برای آنها تعریف کنند و در چه موقعیت و ماجرایی قرار میگیرند.
تضادها، تفاوتها و حتی دوقطبیهایی که بین شخصیتهای قصه وجود دارد از جمله نقی و ارسطو و پیرو آن کلکلهایی که بین آنها رخ میدهد از جمله دلایل این موفقیت است. با اینکه در هر قسمت یک شخصیت جدید به مجموعه اضافه میشود که بهدلیل ویژگیهای طنازانه خود بین مردم محبوب شده و پایتخت از معدود سریالهای طنزی است که تعداد کاراکترهای بانمک آن زیاد است و هر کدام بخشی از بار کمیک قصه را به دوش میکشند.
خلق کمدی موقعیت که البته از طنازیهای فردی و طنز کلامی هم بهره میبرد، یکی از عوامل موفقیت پایتخت است. طنز کلامی آن که بخشی در تکیهکلامهای طنازانه بروز پیدا میکند در بین مردم رواج پیدا کرده و به اصطلاح گل میکند. در هر قسمت از پایتخت یک تکیهکلام یا تیک رفتاری جدید به شخصیتها اضافه میشود که بین مردم محبوب شده و حتی مورد استفاده قرار میگیرد. در این قسمت تکیهکلام بهتاش بیش از همه مورد توجه قرار گرفت.
بازار 
خود قصه و خردهروایتهای فراوانی که در آن وجود دارد از جمله دلایل اصلی موفقیت این سریال است. پایتخت بیش از هر چیز قصه تعریف میکند که این قصه چند ویژگی مهم دارد؛ به زندگی واقعی و مسائل آن نزدیک است و تخیلی و فانتزی نیست، تعدد رخدادها و خلق موقعیت کمیک برساخته آن فراوان است، قصه جادهای و ماجراجویانهای دارد و ظرفیت تعلیقپذیری آن بالاست و کشش لازم برای پیگیری و تعقیب مخاطب را دارد. به همین دلیل مخاطب با آنها همراه شده و در یک حس همذاتپندارانه قصه و آدمهای قصه را دنبال میکند.
بهرهگیری درست از ظرفیتهای بومی قصه یکی دیگر از ویژگیهای پایتخت است که هم در قاببندیهای بصری و هم در بهرهگیری از خردهفرهنگ و لهجه و گویش محلی قابل پیگیری است و از معدود سریالهای ماست که مبتنی بر کمدی لهجه هم هست، به این معنا که از ظرفیت واژهسازی و دیالوگپردازی آن سود میبرد. پایتخت، تنها سریالی است که با شخصیتهای بومی محبوبیت ملی پیدا کرده است. با این حال اغلب مخاطبان «پایتخت» حتی آنها که تماشاگران پروپا قرص و به اصطلاح فن آنند بر این باورند که دیگر این سریال، حس و حال سابق را ندارد. نه اینکه بد باشد اما مثل گذشته چنگی به دل نمیزند.
بازیها و بازیگرانش، طعم شیرین پیشین را ندارند و خلاصه اینکه این پایتخت، آن پایتخت نیست. گرچه به نظر میرسد فصل هفتم این سریال بهتر از فصل قبلی آن است و این یک گام به جلو محسوب میشود اما اینکه پایتخت از آن حس و حال پیشین فاصله گرفته هم سخن گزافی نیست. در چرایی این ماجرا البته باید عوامل فرامتنی را هم لحاظ کرد. واقعیت این است که «سریال پایتخت» صرفاً یک مجموعه نمایشی نیست، بلکه به عنوان بخشی از خاطره و حافظه جمعی ما در یک فرآیند و پروسه 14ساله از متن به فرامتن تبدیل شده است. گویی شخصیتهای قصه به موازات زیست اجتماعی ما پیش آمدند و دچار دگردیسی شدند.
مثل خود ما که در این دو دهه و اندی، فراز و نشیبهای فراوان دیدیم و دیگر آدم سابق نیستیم آنها هم زخم خوردند، سوگ دیدند، خیالشان خراش برداشته، همبستگی و همدلی قبل بینشان نیست، آن شور و شوق گذشته را ندارند و شمایلی از شرایط زمانه شدهاند، حالا انگار این نوستالژی در تراژدی زمانه استحاله شده و ما را به حال آن روزها حواله نمیدهد. نقی به رونقی قبل نیست، هما مهربانی گذشته را ندارد. او که سنگ صبور همه بوده حالا خودش مشغول تراپی است. ارسطو، ارسطوی اسبق نیست.
رحمت به شنگولی قبل نیست و در چشمهای فهیمه انگار غمی نهفته است. خندههایشان از عمق دل نیست، … دیگر آن شور و شوق را نمیتوان در آنها سراغ گرفت. دل و دماغ ندارند. انگار ریشههای خوشیهایشان خشکیده و لبخند بر صورتشان ماسیده است. انگار شخصیتهای قصه پایتخت پا به پای ما در این دو دهه از روزگار زمخت، زخمی شدهاند.
با این همه اما همچنان پایتخت سریالی تماشایی است؛ هم به لحاظ دراماتیک و هم خاصیت نوستالژیکاش را حفظ کرده و میتواند با خیال و خاطره مخاطب ارتباط برقرار کند. هنوز هم آنچه در کانون درام قرار دارد، کانون خانواده است. خانه و خانواده به مثابه نهادی نجاتدهنده که آخرین پناه هر انسان خسته از روزگار است.
در واقع آنچه مهمترین مؤلفه سریال پایتخت است مفهوم خانواده است. سریالی که هم خانواده را پای تماشای خود مینشاند و هم قصهای خانوادگی دارد و خانواده را در مرکز روایتها و حکایتهای خود قرار داده است. گویی مردم تصویر و شمایلی از زندگی خود و خانواده خود را در آینه آن میبینند و گویی خانواده معمولی در این سریال خود به بخشی از خاطرات خانوادگی مخاطبان ایرانی تبدیل شده است. راز موفقیت سریال پایتخت و پایداری مخاطب در پیگیری و تماشای آن را باید در پایبندی خود قصه به مفهوم خانواده و التزام به کارکردهای آن دانست.
-
شنبه ۱۶ فروردين ۱۴۰۴ - ۱۴:۰۹:۵۸
-
۶ بازديد
-

-
آریا بانو
لینک کوتاه:
https://www.aryabanoo.ir/Fa/News/1383274/